ایکل که را بر آتش سودا نسوختی
بر سینهٔ که داغ تمنا نسوختی
ای بلبل آتش تو ز پروانه کم نبود
شرمت عنان گرفته که رسوا نسوختی
ای شمع گرد سوز تو گردم که چون سپند
ننشست شعلهٔ جگرت تا نسوختی
ای ذره از حرارت خورشید شکوه چند
ما جمله سوختیم و تو تنها نسوختی
شهر و دیار سوختن ای ناله تنگ نیست
شرمنده باش از این که جهان را نسوختی
هر آتشی که سوخت خسی را بره بسوخت
یارب چه آتشی تو که برما نسوختی
«طالب» سموم آه منت نیم سوز سوخت
بنشین و شکر کن که سراپا نسوختی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.