لب لعل کرده، خون که نوشیدهٔ بگوی
وز آتش نیاز که، جوشیدهٔ بگوی
بازت قبای سرخ دلیل سیاست است
این جامه را بقتل که پوشیدهٔ بگوی
صد صوت خوش بگوش خراشیده میرسد
ایکل بماتم که خروشیدهٔ بگوی
دلخستهٔ قدح زدهٔ هوش بردهٔ
این شیوهای خوش بچه کوشیدهٔ بگوی
گویم بطرز موعظهٔ «طالبی» ملول
پندی بعمر خویش نیوشیدهٔ بگوی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.