گنجور

 
طالب آملی

نیازمند هلاکم کجاست بیباکی

که‌گل کند زکف خون من کف خاکی

سعادتی بره دوست چون شهادت نیست

بدا سری که نیاید قبول فتراکی

معاشران اگر این‌همدمان، گراینانند

هزار دستهٔ گل دوستی بخاشاکی

طواف باغ میسر نشد مرا امسال

که دست مهر در آرم بگردن تاکی

ترا رفوی گریبان مبارک ای «طالب»

که ما شکسته دلانیم و سینهٔ چاکی

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی