دلم طایر وحشی و دام سینه
سرم باز بیمار و زانو نشینه
من این موجها جمله برسر نوشتم
چو در بحر معنی فکندم سفینه
دریغا سرشکی که آن تند خو را
دهم غسل آئینه از گرد کینه
چو من بالب خشک در دجله تازم
شوند آبها سر بسر آبگینه
چو من گنج گوهر فشانم بمژگان
لبالب کنند هفت دریا خزینه
فلک ماند در اولین پایه از من
چو برعرش همت شدم زینه زینه
نگین دان چشمست ما را که از وی
قند پارهٔ دل نگینه نگینه
بسی ره بریدم که ناگه رسیدم
بصاحبقرانی من بی قرینه
رخی دیدم و باز بر دل نهادم
جگر سوز داغی به پهنای سینه
کنم خرقه را روکش حله «طالب»
که پشمینهام به ز ابریشمینه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.