گنجور

 
طالب آملی

از سبک‌روحی بجان نزدیک می‌باید شدن

راه حق تنگست پر باریک می‌باید شدن

پردهٔ جرم و خطارا نازکی عیب است عیب

شب چو گردیدی شب تاریک می‌باید شدن

عمرها شد کز نیاز خویشتن بی بهرهام

ناز را آمادهٔ تحریک می‌باید شدن

تیغ می‌باید گشود و عشق می‌باید چشید

نیست در ترکی نمک تاجیک می‌باید شدن

این ندا زان عالمم هر لحظه می‌آید بگوش

کز بدی رنگی نداری نیک می‌باید شدن

گر بچشم شاهد مقصد در آئی همچو نور

نیست نزدیکی بدل نزدیک می‌باید شدن

از گلستان یقین «طالب» چو گل چندی بکام

شعلهٔ خار و خس تشکیک می‌باید شدن

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی