نمک شور است و لعل یار شیرین
شکر تلخست و آن گفتار شیرین
بآن لب چون شدی ای باده همراز
تو بس تلخی و آن بسیار شیرین
شکر کس دیده شور آنکه چنینشور
نمک شیرین و این مقدار شیرین
لب از گفتار چون سازد شکر بار
شود آب دهان یار شیرین
شکایت نیست زیبا، خاصه از یار
مکن لب زین شکر زنهار شیرین
دلم خون شد بامیدی که سازد
خدنگک او لب سوفار شیرین
گرت برتلخ و شیرینی بود دست
بمن ده تلخ و خود بردار شیرین
ز عناب شکر بار تو گردید
رطب را هسته شیرین خار شیرین
زرشک شکرت بلبل چو طوطی
بخون دل کند منقار شیرین
شکر خند جراحت برتنم ساخت
کفن را پود شیرین تار شیرین
بمستی خند قهقهه کبک ماند
نباشد خندهٔ هشیار شیرین
من امشب خوشدلم یارب غم از دهر
بشد، یا میکند دیدار شیرین
بشغل عشق آن مورم که باشد
چو زنبوران شهدش کار شیرین
چو سامان تبسم گیرد آن لب
شود «طالب» در و دیوار شیرین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.