حسنت شکسته گرمی بازار گلستان
تاراج کرده میل خریدار گلستان
آید ز خاک سینهٔ عاشق نسیم داغ
چون بویگل ز رخنهٔ دیوار گلستان
ناخن بدل زند همگی اهل درد را
مضراب مطرب است مگر خار گلستان
زلف توکج رو از اثر نکهت رخست
آری همیشه مست بود مار گلستان
از آه ما که مرد نبردش سموم نیست
دایم بآتش است سر و کار گلستان
بلبل ز هوش رفته چه حاجت بیالش است
او را دهید تکیه بدیوار گلستان
«طالب» ز باغ دهر برون تاز چون نسیم
بلبل نه ای مباش گرفتار گلستان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.