از اینکه بارخ او ملتفت بماه شدم
چو سرمه در نظر دوست رو سیاه شدم
تمام دیده شدم در نظارهٔ رخ دوست
دلم نکشت تسلی همه نگاه شدم
زبسکه شوق طلبگاه سعی کامل شد
دوچار شاهد مقصد بنیم راه شدم
سرم بطرهٔ دستار میفروخت غرور
کنون شکستهتر از گوشهٔ کلاه شدم
زبیم حادثه غمهای دهر را یکسر
بزیر بال در آوردم و پناه شدم
سپهر را بغلامی دلم نداشت قبول
فروتنی ز قضا دیده دیده زآه شدم
ز بس فلک بسرم بار هجر یار نهاد
ز لنگر قدم خویشتن بچاه شدم
شرار آه سحرگاه خویشتن بودم
که همچو گل بکریبان صبحگاه شدم
بآب لطف دلم شسته شد زغم «طالب»
جو خاکبوس (جهانگیر پادشاه) شدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.