مردم از رشک بخود پیچی و تابی دارم
از تو پنهان چه کنم حال خرابی دارم
دوش میداد بما وعدهٔ دیدار بخواب
بخت بیدار گمان داشت که خوابی دارم
چه کشم منت مرغی دگر از بهر کباب
من که چون مرغ دل خویش کبابی دارم
بشراب دگرم نیست طبیعت محتاج
نوش بادم که چو لعل تو شرابی دارم
عشق بر دوش دلم بار غم خویش نهاد
به گمانی که مگر طاقت و تابی دارم
چون بمیزان نظر نیک غبارم سنجید
دید کز بار نفس طرفه عذابی دارم
صرفه از من نبرد عقل بمیدان جدال
که بهر گونه سئوالیش جوابی دارم
اینکه هرگز نبرم راه بمقصد «طالب»
گل آنست که در طبع شتابی دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.