منکه زهر گوشهئی کنار نمودم
گوشهٔ چشم تو اختیار نمودم
چون نرسد هر زمان ملامتم از عشق
منکه بتدبیر عقل کار نمودم
طبع نداری قرار شعله پرستی
روی تو دیدم بخود قرار نمودم
پیشهٔ من روزگار عشق تو میخواست
کار بفرمان روزگار نمودم
بخت زمن در گریز بود و من از جهل
بخت گریزنده را سواز نمودم
سینهٔ من آبروی لاله ستان برد
بسکه بر او داغها قرار نمودم
«طالب» از اظهار حال خویش فلک را
از رخ انصاف شرمسار نمودم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.