گنجور

 
طالب آملی

چو گل شکفته‌ام امروز مستی دارم

بساط می‌نگرم خود پرستی دارم

از اینکه می‌کشم این جورها ز چرخ بلند

خلاف نیست که در طبع پستی دارم

چو سایه محض نمودم وجود من عدم است

گمان مبر که بتحقیق هستی دارم

نه در مکالمه باچربی زبانم بس

که در معامله هم جربدستی دارم

خطا نمی‌شودم ناوک دعا «طالب»

که در گشاد نفس گرم دستی دارم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی