نیست یارم ورنه راه پاسبانش میزدم
بوسهٔ چند از ادب بر آستانش میزدم
ل چو راحت خواست از من بیخبر بودم ز خویش
ورنه چون اطفال سوزن بر زبانش میزدم
آنچه ناصح گفت بر قولش زدم از جهل پای
گر کنون میگفت بوسه بر دهانش میزدم
کاش میدیدم بعالم مرغ دل را آشیان
کآتشی از بال خود بر آشیانش میزدم
دست بر دل داشتم آندم که زخم لب گشود
ورنه چون میخواست مرهم بر زبانش میزدم
کاش «طالب» فاش بودی گلشن رضوان که من
نغمهئی با بلبلان بوستانش میزدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.