گنجور

 
طالب آملی

تا لب سفال بادهٔ بیغش نموده‌ایم

دل چون سپند طعمهٔ آتش نموده‌ایم

شیرین زلعل او نشود کام ذوق ما

ما بخت شور خویش نمک چش نموده‌ایم

هر زخم ناخن است زما سینهٔ تذرو

ما دل بداغ دوست منقش نموده‌ایم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی