از شرم دوست دیده بدامان گریزدم
اشک برهنه رو بگریبان گریزدم
از بسکه تیز گشته بخون ریزی دلم
چون بارخار دیده زمژگان گریزدم
رفتم که آورم گل افسوس در کنار
تاکی لب از شکنجهٔ دندان گریزدم
با ذوق آشنائی درد تو خسته دل
فرسنگها ز صحبت درمان گریزدم
تا وارهد ز ننگ رفو چون شکاف چشم
در چاک سینه چاک گریبان گریزدم
آندل شکسته مرغ ملولم که در بهار
طبع از چمن بکلبهٔ احزان گریزدم
چندان بسرزدم که چو دست از پی دعا
سازم بلند سر بگریبان گریزدم
«طالب» منم که عیش و نشاط از دل خراب
همچون رعیت از ده ویران گریزدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.