ما دشمنی بمردم عالم نکردهایم
موئی چه باشد از سر کس کم نکردهایم
برما هر آنقدر که غم عشق کرده زور
پشت کمان حوصله را خم نکردهایم
رازیکه پردهٔ دل ما کرده اختیار
آن راز را زبانزد محرم نکردهایم
بوده است ریزه چینی الماس کار ما
زخمیم لیک تکیه بمرهم نکردهایم
لب تشنه سبزهایم ولی دوش خود زعار
در زیر بار منت شبنم نکردهایم
عیب بزرگ شیشه تهی بودنست از آن
درعمر خویش دل تهی از غم نکردهایم
وحشی غزال عیش بما دوستان غم
هرگز نگشته رام که ما رم نکردهایم
نگشودهایم بررخ یاری در نشاط
کار کلید میکدهئی هم نکردهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.