گنجور

 
طالب آملی

دوش ز تاب شراب سوخته بودم تمام

آتشم اما ز آب سوخته بودم تمام

پیش رخش پرده‌گشت ابر تر دیده‌ام

ورنه در آن آفتاب سوخته بودم تمام

او که گلست از شراب آتش گردیده بود

منکه کبابم کباب سوخته بودم تمام

در جگر آتشین منکه گل گریه‌ام

تا بچکانم گلاب سوخته بودم تمام

آب گرفتم چه در از نم دریای چشم

ورنه ز نخل سحاب سوخته بودم تمام

دهشت «طالب» گرفت دست دلم ورنه من

خامه و لوح و کتاب سوخته بودم تمام

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی