گنجور

 
طالب آملی

چشم شبم ولی بچراغی نمی‌رسم

بوی گلم ولی بدماغی نمی‌رسم

مویم فتیله گشته چو مجنون بسر ولی

داغم کز آن فتیله بداغی نمی‌رسم

با آنکه عمرهاست که فرشم در این چمن

هرگز بصحبت گل باغی نمی‌رسم

بگذار لحن فاخته و صوت عندلیب

زین بوستان بیانگ کلاغی نمی‌رسم

«طالب» چه بی نصیب حریفم که در صبوح

صد دور طی شد و به ایاغی نمی‌رسم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی