من همان صیدم که صد نیرنگ بادل کردهام
ساز صلح و جنگ را آهنگ بادل کردهام
از لبم بوی شراب فتح میآید چو تیغ
شیشهٔ عشقم که جنگ سنگ بادل کردهام
جز دلم نبود سلاحی در مصاف دوستی
کار بر یاران مشفق تنگ بادل کردهام
من همان طفلم که با کلک مصیبت سالها
مشق شیونهای سیر آهنگ بادل کردهام
غیر دل در وادی عشقم نشد یاری رفیق
قطع چندین منزل و فرسنگ بادل کردهام
چون دم تیغی که برگردد ز جنگ استخوان
ناخنم برگشته از بس جنگ بادل کردهام
محرم رازی چو غیر دل نبینم در جهان
همچو «طالب» روی نام و ننگ بادل کردهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.