همین نه از رخ یاران و دوستان خجلم
زروی خود که سیه باد سخت منفعلم
براه پر خطر عشق تنگنائی نیست
که محنتی ننشسته است در کمین دلم
ز سوز سینه شوم خاک بلکه خاکستر
هزار بار کنی گر بآب خضر گلم
سبک بچشم جهان چون حباب بیمغزم
گران بگردن گیتی چو خون نابحلم
درون چشم منش جاست در نهایت ضعف
بروی او نرسد صد نگاه متصلم
زسی گذشتم و خامی بجاست میکوشم
که خام تر نکند روزگار در چهلم
نوای درد دلی بود بر لبم «طالب»
فغان که رشتهٔ ناموس شد نفس گسلم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.