نهالم را قبول تربیت نیست
گیاهم آشنا یا خاصیت نیست
ز قصد جان بیمارم میرهیز
کهگر طاعت نباشد معصیت نیست
بکش زارم که در دیوان محشر
چو شمع کشته خونم را دیت نیست
نگویم قحط درمانست در دهر
دوا بسیار اما خاصیت نیست
مبارکباد وصلم گو مکن چرخ
که عید ماتمی را تهنیت نیست
بهر عالم بهر کشور بهر شهر
که آنجا عشق باشد عافیت نیست
برون آ همچو مغز از پوست «طالب»
که ذوقی زین لباس عاریت نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.