تا شراری ز دل سوخته انگیختهایم
استخوان بندی افلاک ز هم ریختهایم
در نظر گرچه یکی تار ضعیفیم ولی
صدکشاکش زقضا دیده و نگسیختهایم
اشک پالائی ما از مژه امروزی نیست
عمرها شعله بپرویزن مو بیختهایم
چون سر از پا بشناسیم که درظرف دماغ
بادهٔ عشق و جنون را بهم آمیختهایم
نیست چون درخور قندیل محبت طاقی
لاجرم پردهئی از طاق دل آویختهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.