فرصتم نیست که با غم نفسی شاد زیم
چون دل خویش ز قید طرب آزاد زیم
دود زیبد کفن و خاک سزد پیرهنم
منکه چون شعله فرومیرم و چون باد زیم
غنچهسان دفتر جمعیت دل خواهم لیک
بصد آشفتگی طرهٔ شمشاد زیم
من نه آنم که توانم نفسی بیغم زیست
زندگی خصم دلم باد اگر شاد زیم
همچو عنقا نکشم رخت باقلیم وجود
دوسه روزی که زیم در عدم آباد زیم
بلبلم ذوق خموشی نشناسم «طالب»
کارم اینست که با ناله و فریاد زیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.