گنجور

 
طالب آملی

شب هجران تو برخاک چو مستان غلطم

رشح خونی شوم از دیدهٔ گریان غلطم

زین که ماند بخم زلف تو خواهم تاحشر

همه تن سر شوم و در خم چوگان غلطم

موی بر پیکرم اکنون که زغیرت شده تیغ

گر بغلطم همه بر نوک مغیلان غلطم

همه تن لخت دلی گشته‌ام اینک «طالب»

بخت آن کو که در آغوش نمکدان غلطم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی