گنجور

 
طالب آملی

حسنم زچه در گلشن آن رو ننشینم

عطرم ز چه در سایهٔ آن مو ننشینم

مانند گره گوشه نشینم بهوس لیک

جز در خم آن گوشهٔ ابرو ننشینم

شرطست که گر خود نبود گلشنی دوست

در راه صبا منتظر بو ننشینم

مشکم چه شود گر کشدم سوی خود آن زلف

تا معتکف نافهٔ آهو ننشینم

عطرم همگی مجلسی طرهٔ کاکل

در بزم عروسانهٔ گیسو ننشینم

من بعد مخوان طفل دبستان ضعیفم

گر برسر یکمو بدو زانو ننشینم

«طالب» دل صفرای غمم خاسته از جای

یعنی بترش روئی لیمو ننشینم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی