شب در دیده بر آن روی چومه بگشودیم
قفل مژگان بسر انگشت نگه بگشودیم
سیل خون در دل ما دامن غم تر میداشت
خندهٔ زخم عیان ساخته ره بگشودیم
تیرگی بین که سفیداب عذار از پر زاغ
بهر مشاطگی بخت سیه بگشودیم
دل یوسف بهم آغوشی عکسی خوش بود
گشته آئینه بغل برسر چه بگشودیم
صد سر انگشت نیاز آبله زد کان مه را
گرد از گوشهٔ ابروی گره بگشودیم
گلفشانی کرمش دامن طاعت میخواست
ما سراسیمه گریبان گره بگشودیم
«طالب» از گلشن او هیچ نظر رنگ نداشت
ما بصد حیله در او راه نگه بگشودیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.