گنجور

 
طالب آملی

سرا پا روح قدسم جمله باتن دشمنی دارم

نسیم گلشنم با دود گلخن دشمنی دارم

نظر برجلوه‌گاه شاهد خورشید نگشایم

چو ماتم خانهٔ عاشق بروزن دشمنی دارم

پریشان شود لا چون خوشه تا ایمن شوی از من

که من خاصیت برقم بخرمن دشمنی دارم

منم لذت شناس ناوک درد ستمکاران

به پیکان دوستی اما بجوشن دشمنی دارم

دلم صافست چون آئینهٔ باهر نیک و بد «طالب»

نه با تسبیح خوانی نی با برهمن دشمنی دارم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی