گنجور

 
طالب آملی

درسینه طرح خلوت رازش فکنده‌ایم

فرش نیاز در ره نازش فکنده‌ایم

گل می‌تراودم ز دل و دیده تا نظر

بر نرگس کرشمه طرازش فکنده‌ایم

آن دل که بود چون سر محمود مست خواب

در پیچ و تاب زلف ایازش فکنده‌ایم

پرسعی کرده‌ام که دل باز بسته را

در دام زلف سلسله بازش فکنده‌ایم

ای مغز دل بنال که در مجمر دماغ

عود از نسیم هوش گدازش فکنده‌ایم

از سینهٔ تذرو تراشیده‌ام دلی

در زلف او بچنگل بازش فکنده‌ایم

گوشیٔ بنوحه سنجی «طالب» فکن که باز

مهر از لب نشانه ترازش فکنده‌ایم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی