خجلم از رخ هستی خجلم
بلکه از سایهٔ خود منفعلم
چون کنم در رخ غیرت مژه باز
من که از روی خجالت خجلم
در سبوکن که می بی دردم
بقدح ریز که خون بحلم
بسکه دارم بدرون ناوک آه
غم زره پوش در آید بدلم
تار و پودم شد زان سان که اگر
تیز تر بنگری از هم گسلم
اثر توبه بهم در شکند
گر بسازند سبوئی ز گلم
ناخنم برتن چون مار مزن
که برگهای فغان متصلم
گرم خونم چو می اما بمزاج
همچو آب رخ گل معتدلم
نیستش تاب نسیمی «طالب»
رشک مینای حبابست دلم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.