بیاد بزم او هنگامه سازی میکنم با گل
زبان بازی بسوسن دست بازی میکنم با گل
نمیگردد گره چون غنچه باز از سینهٔ تنگم
چو اطفال چمن هرچند بازی میکنم با گل
نظر بازی حقیقی و مجازی میکنم اما
حقیقی میکنم با او مجازی میکنم با گل
چو حسرت موکشان میبرد ناگه سوی گلشن
ببوی قهر او صد دلنوازی میکنم با گل
ز بس کان مست نازم فارغ از هر نازین دارد
بناز حسن او صد بی نیازی میکنم با گل
سیه ابرم زمانی از ترشح نیستم خالی
لباس لاله و نسرین نمازی میکنم با گل
بیاد او و موی او من آن مرغ سحرخیزم
که سنبل را دعای جان درازی میکنم با گل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.