گو گریه که آرایش مژگان شودم اشک
کلگونهٔ رخسار گریبان شودم اشک
گو دیده زدل وام ستان شعلهٔ آهی
تا گرم تر از خون شهیدان شودم اشک
قفلی زنم از لخت جگر برمژه تا چند
برهمزن همگامهٔ طوفان شودم اشک
از شرم طراوت چو گل روی نو بیند
در زیر نقاب مژه پنهان شودم اشک
ای دیده ره گریهٔ مستانه ز سر گیر
تا دست بدست مژه رقصان شودم اشک
با سوز دل از یاد ملاقات گریبان
هم بر مژه بیم است که بریان شودم اشک
بر یاد رخت گر بغل دیده کشایم
کلبوی تر از جیب گلستان شودم اشک
از سایهٔ گل ژاله چسان شعله قباشد
در دیده ز عکس رخت آنسان شودم اشک
«طالب» دل گلها همه از رشک شود خون
در ساحت گلشن چو خر امان شودم اشک



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.