گنجور

 
طالب آملی

گشتیم مو بمو چو دل لاله غرق داغ

در خرمن وجود فکندیم برق داغ

خندان طراوت از مژه‌ام یافت داغ دل

کز نازکی ز دل نتوان کرد فرق داغ

گامی فزون نرفته کسی با چراغ برق

من طی نموده‌ام ظلماتی ببرق داغ

دیوانه را چو داغ علاج جنون کند

داغ دگر نهید دلم را بفرق داغ

«طالب» تو عاشقی مکن اظهار داغ خویش

اهل هوس مدام فروشند زرق داغ

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی