صبح است و نیم قطره می در پیاله نیست
زآنم دماغ گل نه و پروای لاله نیست
بیذوق تر ز مردهٔ هفتاد سالهام
یکدم که در پیاله شراب دو ساله نیست
اوراق کهنه کی بمی کهنه میرسد
ذوقی که در پیاله بود در رساله نیست
پهلو تهی ز نکهت گل میکند مشام
امشب که در بر آن بت مشکین کلاله نیست
کامم روا نشد ز می لعل او مگر
تأثیر در قلمرو این آه و ناله نیست
می در کف است طرهٔ معشوق گو مباش
باری پیاله هست اگر هم پیاله نیست
هر کام درک چاشنی غم نمی کند
این نشاهٔ جز بساغر «طالب» حوالهٔ نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.