گنجور

 
طالب آملی

ایعشق دلم خون‌کن و داغم بجگر سوز

صد بارم اگر سوخته‌ای بار دگر سوز

بر شعله گرانی نکند خشک گیاهم

سامان وجودم بیک افسرده شرر سوز

گفتم باثر خشک و تر دهر نسوزی

ای آه جگرسوز که‌گفتت که اثر سوز

بی‌آتش تر زهد توخاروخس‌خشک‌است

آن‌خاروخس خشک بدین‌آتش تر سوز

از بی‌عملی برق حوادث گله می‌کرد

گفتند برو کوکب ارباب هنر سوز

شرمنده‌شو از نالهٔ سوزندهٔ «طالب»

ای‌آه اثر سوز من‌ای نخل ثمر سوز

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی