میرسم از ره و نگرفتهام آرام هنوز
میطپم چون دل و با انس نیم رام هنوز
ای اجل میوهٔ این شاخ بود خام هنوز
قصد چیدن منما نامده هنگام هنوز
ای عدم میرسم آلوده ز دامان رحم
عرقم خشک نگردیده بر اندام هنوز
شعلهئی از جگرم سرزد و عمری بگذشت
مرغ را نیست گذر بر لب این بام هنوز
شیر مستست ز خون دلم آن آهوی چشم
وین عجبتر که نگردید بمن رام هنوز
مست ذوق سخنان توام از دوش چنان
که دعا را نکنم فرق ز دشنام هنوز
خوشتر و تازه ز حمام بهشت آمدهای
عرقت خشک نگردیده بر اندام هنوز
مستی از چشم و خمار از نکهت میبارد
گرچه نشنید لبت بوی می و جام هنوز
خشکی زهد ز چربی سخنم را بفکند
از زبان میچکدم روغن بادام هنوز
سوختم لیک نشد پخته فطیرم ز خمیر
پخته شد خشت ز خاک من و من خام هنوز
لطف میبینی و غافل ز فریبی « طالب »
دانه نشناختهای بی خبر از دام هنوز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.