گنجور

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴۰

 

ندید و نبیند ترا هیچکس

گه رزم مثل و گه بزم دس

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴۱

 

جهاندیده‌ای نام او ذی‌فنوس

که کردی بر آوای بلبل فسوس

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴۲

 

حکیمی بد و نام او مخسنوس

که دانش همی دست او داد بوس

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴۳

 

چو رفتند سوی جزیرۀ کیوس

یکی مرد بدنام او منقلوس

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴۴

 

یکی شاه بدنام او بخسلوس

که با حیله و رنگ بود و فسوس

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴۵

 

شمید و دلش موج بر زد ز جوش

ز دل هوش و از جان رمیده خروش

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴۶

 

درشتی دل شاه و نرمی دلش

ندانی هویدا کنی حاصلش

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴۷

 

بیکّی جزیره که نامش بلاش

رسیدند شادی ز دل کرده لاش

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴۸

 

مکن روز بر خویشتن بر بنفش

به بازیچه پنجه مزن بر درفش

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۴۹

 

چو روزی که دارد به خاور گریغ

هم از باختر بر زند باز تیغ

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵۰

 

فزاینده شان خوبی از چهر ولاف

سراینده شان از گلو زند واف

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵۱

 

کزو بتکده گشت هامون چو کف

بآتش همه سوخته همچو خف

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵۲

 

همه دیده پر خون و رخ پر سرشک

سرشکش روان بر شکفته سرشک

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵۳

 

بمردن به آب اندرون چنگلوک

به از رستگاری به نیروی غوک

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵۴

 

نشست و همی راند بر گل سرشک

از آن روزگار گذشته برشک

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵۵

 

نیابد همی کوهکان سیم پاک

بکان اندرون گوهرش گشته خاک

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵۶

 

به پیشش بغلتید وامق بخاک

ز خون دلش خاک همرنگ لاک

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵۷

 

همی گفت و پیچید بر خشک خاک

ز خون دلش خاک همرنگ لاک

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵۸

 

همانگه سپاه اندر آمد بجنگ

سپه همچو دریا و دریا چو گنگ

عنصری
 

عنصری » ابیات پراکندهٔ مثنویها » بحر متقارب » شمارهٔ ۵۹

 

ابا ویژگان ماند وامق بجنگ

نه روی گریز و نه جای درنگ

عنصری
 
 
۱
۲
۳
۴
۵
۹