گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵ - من و ما

 

مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیمخوش رویهم آن شب من و مه ریخته بودیم
دور از لب شیرین تو چون شمع سیه روزخوش آتش و آبی به هم آمیخته بودیم
با گریه خونین من و خنده مهتابآب رخی از شبنم و گل ریخته بودیم
از چشم تو سرمست و به بالای توهمدستصد فتنه ز هر گوشه برانگیخته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار