گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴

 

آنها که لب چون شکرستان نو پابند
آن نقل همان در خور دندان نو پابند
زیر قدمت خاک شده جان عزیزست
هر گرد که بر گوشه دامان تو پابند
از چشمه حیوان نئوان بافت همه عمر
آن لطف که در چاه زنخدان پر پابند
آنجا که به خط سبز کنی خوان ملاحت
طاووس ملایک مگس خوان تو پابند
از خاک شهیدان گل رحمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی