گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۱

 

روزی که هوسها در اقبال گشودند

آخر همه رفتند به جایی که نبودند

زین باغ‌ گذشتند حریفان به ندامت

هر رنگ‌ که‌ گردید کفی بود که سودند

افسوس‌ که این قافله‌ها بعد فنا هم

یک نقش قدم چشم به عبرت نگشودند

اسما همه در پرده ناموسی انسان

خود را به زبانی ‌که نشد فهم ستودند

اعداد یکی بود چه پنهان و چه پیدا

ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی