گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۴

 

هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
فریاد ز مرغان شبآهنگ برآریم
ساقی گل ما را بزن از جام می آبی
تا روزنه نام و در ننگ برآریم
مستی و خموشی نسزد مطرب ما کو
تا شور و فغانی ز نی و چنگ برآریم
ما آینه طلعت یاریم نشاید
کز همدمی تیره دلان زنگ برآریم
فرهادوشانیم که گر قیمت لعلت
صد گوهر کانی بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی