گنجور

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱

 

از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
وز خاک درت بصران را چه گشاید
جز خون گره بسته به نوک مژه شبها
از لعل تو خونین جگران را چه گشاید
جز با دگران دیدنت از دور به حسرت
از وصل تو بی سیم و زران را چه گشاید
زر گشت مرا چهره و گر زر نگشایم
زین وجه چو تو سیمبران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی