گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲

 

ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما

صد نغمه سرودیم ونشد بازلب ما

چون مردمک‌، آیینهٔ جمعیت نوریم

در دایرهٔ صبح نشسته‌ست شب ما

بیتابی دل آتش سودای‌که دارد

تبخال به خورشید رسانده‌ست تب ما

هستی چوعدم زین من و ما هیچ ندارد

بی‌نشئه بلند است دم؟غ طرب ما

ابرام تک و تاز غباریم درین دشت

جانی‌که نداریم چه؟د به لب ما

چون ذره پراکندگی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی