گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۳

 

گر روی به مردم ننمایی چه کند کس
ور چشم ترحم نگشایی چه کند کس
آیی برم آن دم که شوی از همه فارغ
آن لحظه اگر نیز نیایی چه کند کس
هر روز جدا از تو کشم محنت و دردی
گر دیر کشد درد جدایی چه کند کس
گفتی که حذر کن ز بلا چون تو بلاجوی
سر تا قدم آشوب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی