گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۱

 

ما بار دگر گوشهٔ خمار گرفتیمدادیم دل از دست و پی یار گرفتیم
دعوی دو کون از دل خود دور فکندیمپس در ره جانان پی اسرار گرفتیم
از هر دو جهان مهر یکی را بگزیدیمو از آرزوی او کم اغیار گرفتیم
گفتند خودی تو درین راه حجاب استترک خودی خویش به یکبار گرفتیم
ای بس که چو پروانهٔ پر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۰

 

از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم
تا رخصت نظّارهٔ دیدار گرفتیم
بستیم چو از رد و قبول دگران چشم
تشریف قبول نظر یار گرفتیم
نشنیدکسی حرف زباد از دهن ما
گفتار به اندازهٔ کردار گرفتیم
خون دل ما بی گنهان حوصله سوز است
از چشم سیه مست تو اقرار گرفتیم
اوّل قدم از آرزوی خویش گذشتیم
تا ساغر وصل از کف دلدار گرفتیم
سرتاسر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی