گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱

 

از یار ز ناسازی اغیار گذشتیماز کثرت خار از گل بی خار گذشتیم
این باده زیاد از دهن ساغر ما بودمخمور ز لعل لب دلدار گذشتیم
جایی که سخن سبز نگردد، نتوان گفتچون طوطی ازان آینه رخسار گذشتیم
خاری نشد آزرده به زیر قدم ماچون سایهٔ ابر از سر گلزار گذشتیم
از خرقهٔ تزویر نچیدیم دکانیمردانه ازین پردهٔ پندار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۶۹

 

ما از دل و دین در ره دلدار گذشتیم
از هر دو جهان در طلب یار گذشتیم
گاهی به ره صومعه سرمست دویدیم
گاهی ز در میکده هشیار گذشتیم
هرچند در این دایره چون نقطه مقیمیم
زین مرکز آلوده چو پرگار گذشتیم
مقصود نشد حاصل هرجا که دویدیم
از آرزوی خویش به ناچار گذشتیم
گه جامۀ تزویر به بر کرده غبارا
گه با دف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی