گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶

 

در من نگرد یار دگربار که داندزین پس دهدم بر در خود بار که داند؟
از یاد خودم کرد فراموش به یکباریادآورد از من دگر آن یار که داند؟
خون شد جگرم از غم و اندیشهٔ آن دوستخشنود شود از من غمخوار که داند؟
بیمار دلم، خسته جگر از غم عشقشآید به عیادت بر بیمار که داند؟
ای دشمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی