گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷

 

ای مردم کور، این چه بهارست ببینیدگلبن نه و گلهاش ببارست ببینید
فردا همه یک رنگ شود طالب و مطلوبامروز یکی را که هزارست ببینید
آن ماه که دل می‌برد از ما رخ و زلفشبر منظرهٔ لیل و نهارست ببینید
ماییم به بار آمده در گلشن هستییا اوست که بر صفهٔ بارست؟ ببینید
بر گرد زمین این چه سپاهست؟ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۲

 

کو رنگ‌، چه بو؟ جلوهٔ یارست ببینید

گل نیست همان لاله‌عذارست ببینید

زبن برگ ‌گلی چند که آیینهٔ رنگند

آن دست‌ که بیرون نگارست ببینید

آفاق به عرض اثر خویش اسیرست

صیّاد همین گرد شکارست ببینید

بر صفحهٔ آتش‌زدهٔ عمر منازبد

فرصت چقدر سبحه‌ شمارست ببینید

این دشت که جولانگه صد رنگ تمناست

ای آبله‌پایان همه خارست ببینید

خونگرمی عشق آینه‌پرداز ‌بهارست

کو غنچه چه‌گل‌بوس و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی