گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۲

 

حاشا که دلم ز شب‌نشینی سیر استیا ساقی ما بی‌مدد و ادبیر است
از خواب چو سایه عقل‌ها سر زیر استفردا ز پگه بیا که امشب دیر است


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۱

 

زان روی که دل بستهٔ آنزنجیر استدر دامن تو دست زدن تقدیر است
چون دست به دامنش زدم گفت بهلگفتم که خموش روز گیراگیر است


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶

 

این تیغ که شیر فلکش نخجیر است
شمشیر وکیل آن شه کشورگیر است
پیوسته کلید فتح دارد در مشت
آن دست که بر قبضهٔ این شمشیر است


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۴۳

 

در باغم و دل شکارگاه شیراست
نگشوده نظر دل از تماشا سیر است
چون دیده گشایم که چمن بیگانه ست
چون سینه گشایم که هوا شمشیر است


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی