گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳۱

 

ای تنگ شکر از ترشان چشم بدوزآتش بزن و هرچه به جز عشق بسوز
دکان شکرفروش و آنگه ترشیبرف و سرمای وآنگهی فصل تموز


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵۵

 

شب گشت و خبر نیست مرا از شب و روزروز است شبم ز روی آن روز افروز
ای شب شب از آنی که از او بیخبریوی روز برو ز روز او روز آموز


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶۹

 

میگوید مرمرا نگار دلسوزمیباید رفت چون به پایان شد روز
ای شب تو برون میای از کتم عدمخورشید تو خویش را بدین چرخ بدوز


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷۱

 

هین وقت صبوحست میان شب و روزغیر از مه وخورشید چراغی مفروز
زان آتش آب گونه یک شعله برآردر بنگه اندیشه زن و پاک بسوز


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷۳

 

یک شب چو ستاره گر نخسبی تا روزتابد به تو اینچنین مه جان‌افروز
در تاریکیست آب حیوان تو مخسبشاید که شبی در آب اندازی پوز


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳

 

ای ماه شب‌افروز شبستان‌افروز
خرم تن آنکه با تو باشد شب و روز
تو خود به کمال خلقت آراسته‌ای
پیرایه مکن، عرق مزن، عود مسوز


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۴

 

یا روی به کنج خلوت آور شب و روز
یا آتش عشق بر کن و خانه بسوز
مستوری و عاشقی به هم ناید راست
گر پرده نخواهی که درد، دیده بدوز


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق » شمارهٔ ۴۸

 

ای تیرگی زلف توام دین افروز

وی روشنی روی توام راه آموز

من در شبم از تو روز میخواهم، روز

و افسردهام از تو سوز میخواهم، سوز


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد » شمارهٔ ۲۹

 

امشب بر ماست آن صنمِ جان افروز

ای صبح! مشو روز و مرا جان بمسوز

گرچه همه شب به لطف زاری کردم

هم بر دم بامدادی ای صبح امروز


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد » شمارهٔ ۳۹

 

گفتی چه کنم تا شب من گردد روز

وز نورِ سوادِ فقر گردم فیروز

یک شمع اندیش هر دو عالم وانگه

گر آتشِ عشق داری آن شمع بسوز


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد » شمارهٔ ۵۸

 

گر هست دلت سوختهٔ جان افروز

از شمع میانِ سوختن عشق آموز

شبهای دراز ماهتابی چون روز

چون شمع نخفت میگری و میسوز


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۷

 

هرکس که شود به مال دنیا فیروز
در چشم کسان بزرگ باشد شب و روز
گر بخت سعید و حسن طالع داری
از مال جهان گنج سعادت اندوز


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۲

 

دانی که مرا یار چه گفتست امروز
جز ما به کسی در منگر دیده بدوز
از چهره خویش آتشی افروزد
یعنی که بیا و در ره دوست بسوز


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۴۸۳

 

چون می شنوم برطمع خودپیروز
زین پس منم ودلی قناعت اندوز
دانم که شکم خاره تر از چرخ نیم
و او نیز بقرصی بسرآرد هر روز


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۶۰

 

این دل که نگشت بر مرادی پیروز
با من به زبان حال گفت از سر سوز
دیدم شب غم به خواب،روز شادی
بس شب که بدین امید کردم تا روز


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

همام تبریزی » رباعیات » شمارهٔ ۵۵

 

بادا چو کمان قامت اعدای تو کوز
پیچیده درو غم فراوان چون توز
بر دشمن ناقصت مضاعف بادا
اندوه تو بر دلم ز مکر مهموز


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی