گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۳

 

هر جان عزیز کو شناسای رهستداند که هر آنچه آید از کارگه است
بر زادهٔ چرخ و چرخ چون جرم نهیکاین چرخ ز گردیدن خود بی‌گنه است


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۷

 

زینسان که گمان شده دی به ره است
وز بستن یخ حباب رشک گره است
دشمن که ز هیبت تو می لرزد چه عجب
کش علت لرزش به نظر مشتبه است


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی