گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «شت» - صفحهٔ ۱

 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸

 

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱

 

تا چند زنم بروی دریاها خشت

بیزار شدم ز بت‌پرستان کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود

که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶

 

چون چرخ بکام یک خردمند نگشت

خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت

چون باید مرد و آرزوها همه هشت

چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵

 

در فصل بهار اگر بتی حور سرشت

یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت

هر چند به نزد عامه این باشد زشت

سگ به ز من است اگر برم نام بهشت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹

 

فصل گل و طرف جویبار و لب کشت

با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت

پیش آر قدح که باده نوشان صبوح

آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳

 

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت

از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت

این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۷

 

با روز بجنگیم که چون روز گذشت

چون سیل به جویبار و چون باد بدشت

امشب بنشینیم چون آن مه بگرفت

تا روز همی زنیم طاس و لب طشت


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶

 

نوری که همی جمع نیابی در مشت

ناری که به تو در نتوان زد انگشت

دهری که شوی بر من بیچاره درشت

بختی که چو بینمت بگردانی پشت


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۶

 

آن شیر که او به صید جز شیر نکشت

گشت از پس آن خوابگهش چون خرخشت

مسعود ملک نخست یک زخم درشت

زد بر مغزش چنانکه بگذشت از پشت


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۸

 

سیمابی شد هوا و زنگاری دشت

ای دوست بیا و بگذر از هرچه گذشت

گر میل وفا داری اینک دل و جان

ور رای جفا داری اینک سر و تشت


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۹

 

آنرا که قضا ز خیل عشاق نوشت

آزاد ز مسجدست و فارغ ز کنشت

دیوانهٔ عشق را چه هجران چه وصال

از خویش گذشته را چه دوزخ چه بهشت


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰

 

هان تا تو نبندی به مراعاتش پشت

کو با گل نرم پرورد خار درشت

هان تا نشوی غره به دریای کرم

کو بر لب بحر تشنه بسیار بکشت


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵

 

محنت‌زده‌ای که کلبه‌ای داشت به دشت

در نعمت و ناز دیدمش برمی‌گشت

گفتمش که گنج یافتی گفتا نه

بو طالب نعمه دی بر این دشت گذشت


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق » شمارهٔ ۱۸

 

دوش آمد و گفت: «آمدهام حور سرشت

تاختم کنم ملکت حوران بهشت»

گفتم: «به خطی سرخ بر آن زیر نویس»

رویش به خطی سبز در آن زیر نوشت


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات » شمارهٔ ۱۵

 

از بس که دلم بسوخت زین کاردرشت

روزی صد ره به دست خود خود را کشت

جامی دو، می مغانه خواه از زردشت

تا باز کنم قبای آدم از پشت


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۱۶

 

شمع آمد و گفت: با چنین کار درشت

تاکی دارم نهاده بر لب انگشت

آن را که به آتش است زنده که بسوخت

و آن راکه به بادی بتوان کشت که کشت


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۳

 

راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت

راند ز کنشت راهب نیک سرشت

گر لذت خواریم بدانند، از رشک

هم آن کشد به کعبه، هم این به کنشت


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی شیرازی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۴۷

 

روزی که قضا به مزرعهٔ قسمت کشت

خاکم ز حرم ببرد و در دیر سرشت

می خواست که در جواب ابنای کنشت

گویم لبیک چون بگوید خشت


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی شیرازی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۵۰

 

عرفی من و دل نه خوب دانیم و نه زشت

هم خادم کعبه ایم و هم پیر کنشت

همدوش مصیبتیم و همزاد نشاط

همخوابهٔ دوزخیم و هم شیر بهشت


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی شیرازی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۶۵

 

با معصیتم که کرده ای امن کنشت

با عاطفتت که می برد آب بهشت

دوزخ همه عافیت چو دلسوزی خصم

جنت همه زخم چون عشوهٔ زشت


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی شیرازی
 

[۱] [۲]